
منصور اسانلو
ديويد کاکرافت دبيرکل فدراسيون بين المللی حمل و نقل در نامه ای به ILO سازمان جهانی کاربه حمايت فعالان اتحاديه های کارگری در سراسر جهان از منصور اسانلو و همه فعالان سنديکايی در ايران اشاره کرده و می نويسد اين پشتيبانی تا آزادی آقای اسانلو و قطع سرکوب کارگران در ايران ادامه خواهد داشت.
ضميمه نامه فدراسيون بين المللی حمل ونقل به سازمان جهانی کار نامه منصور اسانلو است که به دفتر رسيدگی به نقض حقوق شهروندی در ايران نوشته شده است.
اين نامه را منصور اسانلو پس از آزادی از زندان اوين در پی بازداشت موقت هشت ماهه اش و پرداخت معادل صد و پنجاه ميليون تومان وثيقه نوشته است.
"با سلام و تبريک حلول ماه رمضان، وآرزوی موفقيت شما در حل مسايل جاری.
با احترام به عرض می رسانم من منصور اسانلو کارمند شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و رييس هيات مديره سنديکای کارگران اين شرکت روز اول دی ماه ۱۳۸۴ در مقابل خانه ام واقع در خيابان گلبرگ غربی شماره ۴۸ توسط لباس شخصی هائی که خود را مامور وزارت اطلاعات معرفی کردند بازداشت شدم. يکی ازآنها خود را آقای اثنا عشری می خواند.
در بند ۲۰۹ زندان اوين به مدت ۷ ماه در بازداشت موقت بودم.
درآن مدت با توجه به حقوق شهروندی و حق زندانی، با من بدرفتاری شد.
من اميدوارم در اين باره تحقيق شود.
به مدت ۳ ماه و ۲۳ روز در سلول انفرادی جز دوره ها ی کوتاهی که با هم بندهايم بودم، به تنهايی نگهداری شدم.
یکی از هم بندهایم در زندان اوین، عضو گروه القاعده بود.
آن هم بندها اتهامهايشان شبيه اتهام من نبود.
يکی از آن ها متعلق به گروه القاعده بود که معتقد بود با کشتن ۷ شيعه به بهشت خواهد رفت و اين خود مرا تا حد زيادی زير فشارها ی روانی قرار می داد.
در راهروها ی بند هميشه به من چشم بند می زدند.
وقتی مرا به دادگاه می بردند نگهبانان به من دستبند می زدند .
بازجويی ها در اتاقهای ويژه ای انجام می شد که هميشه با رعب و تهديد همراه بود.
به من می گفتند تا هر وقت که بخواهند مرا در زندان نگاه می دارند.
قاضی هم تا ۹۰ در صد گفته های آنان را قبول می کرد و دفاع من مورد قبول قرار نمی گرفت.
بعد به مدت ۱ ماه تمام حق ملاقات، استفاده از تلفن و هواخوری در محوطه باز از من گرفته شد.
در زندان هم که بودم هيچ تخلف قانونی نداشتم.
آنها با تغيير دادن گروه بازجويان، فشار زيادی از نظر روانی برمن وارد می کردند.
سوال هايی می کردند که ابدا ربطی به اتهام وارد شده بر من نداشت.
اتهام من اين بود که عنوان سنديکا را برای تشکيلات کارگری مان غصب کرده ام و عليه امنيت کشور اقدام کرده ام.
به جزئيات زندگی خصوصی ام می پرداختند.
از رابطه ام با دوستان و همکاران می پرسيدند.
جوی به وجود آورده بودند که نسبت به خانواده ام احساس گناه کنم.
نسبت به جان خود و خانواده ام بيمناک بودم.
هنگام ديدار نمايندگان مچلس از زندان اجازه ندادند از بند ۲۰۹ ديدن کنند.
بازجويانم به من گفتند از صحبت با بازرسان خودداری بورزم و آنچه را در بند ۲۰۹ بر من گذشته است به کسی نگويم.
جوی ایجاد کرده بودند که نسبت به جان خود و خانواده ام بیمناک بودم.
ميگفتند يا بايد ۱۵ سالی را در زندان بمانم و يا با آن ها همکاری کنم.
می گفتند صرف نظر از اينکه ما در کجای دنيا زندگی می کنيم، آنها توان آنرا دارند که خانواده ام را نابود کنند."