دل آرا دارابی
با تاييد مجدد حکم اعدام خانم دل آرا دارابی در دادگاه رشت, پرونده این جوان ۲۰ ساله برای تایید به ديوان عالی کشور ارسال شد.
ساعت ۲۰ و ۴۵ دقيقه شامگاه هفتم دى ماه سال ۸۲ همزمان با افشاى قتل زن ۶۵ ساله اى به نام مهين كه در جريان سرقت از منزلش با ضربات چاقو در گذشته بود ، مردى با پليس رشت تماس گرفت و ادعا كرد دخترش دست به جنايت زده است.
دختر ۱۷ ساله اى به نام دل آرا همراه پسرى كه امير حسين نام دارد بازداشت شدند و در بازجويى هاى پليسى پرده از جزئيات قتل مهين برداشتند.
در حاليكه دل آرا با توجه به نظريه پزشكى قانونى كه نشان مى داد ضربات چاقو عامل اصلى مرگ مهين است مجرم اصلى شناخته شد از زندان نامه اى به قاضى پرونده نوشت و گفت اغفال شده است.
اين دختر گفت كه چون امير حسين را دوست داشت به خواسته او و با اين تصور كه چون ۱۷ ساله است به قصاص نفس، محكوم نمى شود، قتل را به گردن گرفته است و گفت امير حسين به او قرص هايى داده بود كه هيچ اختيارى از خود نداشته است.
دل آرا با وجود اينكه در جلسات محاكمه قتل مهين را به گردن نگرفت و عنوان کرد تنها تماشاچى قتل بود از سوى قاضى پرونده قاتل شناخته شد و به قصاص نفس محكوم شد، امير حسين نيز به اتهام معاونت در قتل و سرقت به تحمل ۱۰ سال زندان محكوم شد.
پس از اعلام حکم اعدام توسط دادگاه ، حکم جهت لازم الاجرا بودن در اختیار قضات شعبه ۳۳ ديوانعالى كشور قرار گرفت که این دیوان تأييد کرد وى قاتل اصلى است ولی خواستار رفع نقص در تأثير قرص هايى كه به دل آرا قبل، بعد و در زمان قتل خورانده شده است، شدند كه اين بار پرونده بخاطر اينكه دل آرا، در زمان جنايت ۱۷ ساله بود براى بررسى در اختيار شعبه ۱۰۷ دادگاه ويژه اطفال رشت قرار گرفت.
دل آرا پس از انتقال پرونده اش به شعبه ۱۰۷ دادگاه رشت گفت: مى پذيرم من و امير حسين به خانه مهين رفتيم و قبل از آن امير حسين به من قرص هايى خورانده بود كه كاملاً بى اراده بودم وقتى او خودش را پشت سر مقتول رساند و با چوب بيسبال ضرباتى زد دهانش را گرفت و با تهديد فرياد زد كه چاقويى برايش ببرم، ترسيده بودم رفتم آشپزخانه و براى امير حسين چاقو آوردم، او چاقو را گرفت و ضرباتى به مهين زد، من هيچ ضربه اى نزده ام.
با دو جلسه محاكمه قاضى شعبه ۱۰۷ دل آرا را مجددا به قصاص و همدستش را نيز به 13 سال حبس محكوم كرد.
حکم اعلام شده توسط دادگاه ويژه اطفال رشت جهت تایید به شعبه ۳۳ دیوان عالی کشور فرستاده شده است.
نامه پدر دل آرا دارابی ،
پدر دل آرا دارابی که خود او دخترش را تحویل داده بود و به انتظار روشن شدن قضیه و اجرای عدالت اسلامی نشسته بود پس از سه سال بطور کامل عدالت اسلامی را درک کرده است.
نامه پدر خانم محکوم به اعدام را با یکدیگر می خوانیم :
" دختر من دل آرا دارابی متهم به قتلی ناکرده است. او گناه کس ديگری را به دليل قلب مهربانش به عهده گرفته و به نوعی خود را آلوده اين پرونده کرده است. دفاع من از او نه بدليل اينکه او فرزند من است دفاع من از او دفاع از حقيقت و دفاع از عدالتی است که در اينجا وجود ندارد. من خواهان اجرای عدالت هستم و دلارای من دو سال است که اسير کسانی است که هيچ بويی از انسانيت و عدالت نبرده اند.
من اين رفتار با دختر دلبندم را محکوم ميکنم. از هر کس که ميخواهد بيايد و اين پرونده و نحوه رفتار اينها با دخترم را بررسی کنند دعوت ميکنم بيايند. اصلا حقوق بشر اسلامی بيايد تحقيق کند از فلسطين و يا لبنان و يا از هر جايی که ا ينها قبول دارند هيئتی بيايد و ببيند با بچه ١۷ ساله من چه کرده اند. هر روز يک بلا سرش می آورند سه سال است که در زندان است و اکنون ٢۰ ساله است. او در زندگيش تا ١۷ سالگی هيچ چيز نديده جز ناز و نعمت هيچ چيز را نمی شناسد جز دفتر و قلم و کتاب و موزيک و نقاشی.
من سه سال پيش وقتی از ماجرا مطلع شدم خودم دخترم را تحويل دادگاه و تحويل قانون دادم. قانون و قوه قضاييه ای که اکنون با تمام وجودم لمس ميکنم که در آن هيچ عدالتی نيست.
امروز بچه من نه فقط بدليل محکوميت به اعدام جانش در خطر است بلکه بدليل رفتاری که در زندان شماره ٢ نسوان رشت با او ميکنند نيز جانش در خطر است. بچه من حق دارد که شکنجه نشود حق دارد که در زندان از استاندارد رفاهی و غذايی خوبی برخوردار باشد. اما در اينجا از اين امکانات اوليه خبری نيست. غذای کافی به او نميدهند. خرج اين بچه را ما ميدهيم. اما اجازه نداريم ملاقاتش کنيم. همين امروز که با شما حرف ميزنم من و مادرش و خواهرانش به ديدن او رفتيم ولی باز به بهانه ای اجازه ديدن او را نداشتيم.
من ميگويم فرزند دلبند مرا در يک قفس آهنين بگذاريد و کليدش هم دست خودتان باشد فقط اجازه دهيد که روحش تا اين حد آزار نبيند.اجازه دهيد که خود ما از او مراقبت کنيم. اجازه دهيد که به او دفتر و قلم و کتاب و کاغذ بدهيم و اجازه دهيد که او مشغول نقاشی کردن باشد. او تنها کتاب و و دفتر و مداد و وسايل نقاشی را می شناسد.
من در انقلاب شرکت کردم. ما انقلاب کرديم تا عدالت اجرا شود. ولی در اين مملکتی که من در آن نفس ميکشم بويی از عدالت نبرده اند و من عدالتی را تجربه نکرده ام.
من از انسانهای بشردوست از وجدانهای آگاه ميخواهم که کمک کنند دلارا آزاد شود. دلارا فقط يک نمونه است هزاران مثل دلارادر زندانها هستند.
دختر من در زندان هم جانش در خطر است. بارها و بارها نامه نوشتم و خواهان بهبود شرايط و استاندارد زندان شدم جواب سربالا گرفتم و يا به من هم توهين کردند. من خواهان انتقال دخترم به يک زندان ديگر هستم. به اين خواست کوچک هم وقعی نمی نهند. دلارا ميگويد در اين زندان راه رفتن من ، خوراک خوردن من ، نقاشی کردن و حرف زدن و خوابيدن من با توهين و عکس العمل زشت روبرو ميشود. در اينجا برای ٢۰۰ نفر يک توالت داريم و اعتراض به اين وضع با مجازات روبرو ميشود. آيا اين وضع برای يک جوان ٢۰ ساله قابل تحمل است؟
ما الان اجازه نداريم يک وعده غذای خوب به دخترم برسانيم و آخرين ملاقاتی که ما با دلارا داشتيم او از بوسيدن مادرش امتناع کرد و ميگفت اينجا پر از ميکروب است. نميخواهم بيماريهای احتمالی را که گرفته ام به شما منتقل کنم.
با ديدن اين اوضاع و با شنيدن اخبار رفتار غير انسانی با دخترم شبها خواب ندارم. من پدر دلارا دارابی سه سال است که زندگيم بر باد رفته است. کار و کاسبی را ول کرده ام و افتاده ام دنبال اين پرونده . برای اجرای حق و عدالت و در دفاع از انسانيت . من در اين کارها از وجدان دفاع ميکنم و از حق و عدالت. به من و به ما کمک کنيد تا عدالت را اجرا کنيم. در اينجا بويی از عدالت و انسانيت نيست."
عبدالصمد خرمشاهى وكيل مدافع سر کار خانم دل آرا عنوان می کند که : اميدوارم قضات شعبه با توجه نكات مهمى كه در لايحه به آن اشاره شده موجبات نقض دادنامه صادره را فراهم كنند.
گفتنی است از جمله اين نكات که بسیار مهم می باشد ، اثبات چپ دست بودن دلآرا است كه اقرار او را زير سوال ميبرد و به قاتل نبودن او اذعان دارد.
با وجود آنکه مشخص است که دل آرا چپ دست است و این مساله تنها اقرار او را زیر سوال می برد ، دادگاه ويژه اطفال او را به مرگ محکوم می کند ، علت چیست ؟
قانون مجازات اسلامی!
یکی از راههای ثبوت قتل در دادگاه اقرار است.
ماده ۲۳۲ قانون مجازات اسلامی - با اقرار به قتل عمد گر چه یک مرتبه هم باشد قتل عمد ثابت می شود.
در هر صورت خانم دل آرا دارابی یک بار اقرار کرده است و مطابق قوانین مجازات اسلامی در صورت گذشت نکردن اولیای دم باید کشته شود!
بسیاری این ذهنیت را دارند که آدم بی گناه تا پای چوبه دار می رود ولی بالای دار نمی رود ، با نگاهی به سرگذشت خانم عاطفه رجبی در نکا در جواب باید گفت ، نخیر اینچنین نیست. عدالت اسلامی مورد تصور برای بسیاری همان عدالت اسلامی متصور برای پدر دل آرا است هنگامی که او خود سه سال پیش فرزندش را به دست عدالت اسلامی سپرد!
نابسامانیهای اجتماعی رو به فزون در ایران تحت حاکمیت حکومت دیکتاتوری اسلامی پایه و اساس اینگونه اعمال می باشد که قرار است این نابسامانیها توسط قوانین مجازات اسلامی کاملا برطرف گردد! که این خود مقدمه ایی برای نابسامانیهای بیشتر خواهد شد.
خانم دل آرا دارابی
با لب خندان خواهیم دیدت ، اگر همت دوستان بلند باشد.
http://www.petitiononline.com/DL2222/خانم کبری رحمان پور
http://www.petitiononline.com/kobra/
http://www.save-kobra.blogfa.com/post-7.aspx
http://save-kobra.blogspot.com/
http://www.save-kobra2.blogfa.com/post-1.aspx
خانم نازنین فاتحی
خانم شهلا جاهد
http://www.petitiononline.com/Shah1029/petition.html
خانم فاطمه حقیقت پژوه
http://www.petitiononline.com/fathaghp/petition.html
خانم اشرف کلهری
http://www.petitiononline.com/AshrafK/petition.html








