تبليغاتX
شوق رهایی

شوق رهایی

اندیشه ، آزادی ، دمکراسی ، حقوق بشر ، انقلاب مخملی

 

پنج شنبه ۲۸ تیر ماه سال ۱۳۸۶ خورشیدی برای دیدن آثار به جای مانده از یکی از وحشیانه ترین جنایات بشری به آقچه کند ؛ روستایی در ۷ کیلومتری تاکستان رفتم .

باد شدیدی می وزید ، من اینجا چه می کنم؟ مکان غریبی است، محل سنگسار انسانی که دو هفته پیش از آن در روز پنج شنبه در تاریخ ۱۴ تیر ماه بدرود حیات گفته ، محل سنگسار انسانی (آقای جعفر کیانی) که کودکان خود را در چنگال استبداد و توحش مجبوربه اسیری دیده و در تاریک ترین روزگارها ، به امید آینده ایی روشن برای ایشان، توسط جنایت کارترین جنایت کاران ، توسط جنایت کاران اسلامی ، بوسیله سنگهای چند کیلویی و به شکل وحشیانه ایی به قتل رسیده ، در دیدگان بهت زده روستاییان از گودال بیرون کشیده شده و نعشش از محل دور شده ؛ چه با غرور آمده و چه با غرور رفته بودند!

http://video.tinypic.com/player.php?v=4t7tgfa

فیلم از محل سنگسار آقای جعفر کیانی

 

دادگستری تاکستان ؛ شعبه ۱۰۱ كيفري ؛ شعبه اي كه قاضي اصحابي حكم سنگسار جعفر و مكرمه را در آنجا صادر كرده است ، حاج آقا! مظفري ،  دادستان تاکستان است ، قاضی باقريان ، قاضي اجراي احكام ، به مکه مشرف شده اند آقا! چند روزی پس از اجرای حکم و حسن قاسمی رییس کل دادگستری استان قزوین است.                                       

 

                                                          

صبح پنج شنبه تنها از تهران به سمت قزوین حرکت کردم و از آنجا به سبزه میدان قزوین و از آنجا به دو راهی همدان ، در مسیر سبزه میدان به طرف دو راهی همدان سوار ماشین مسافر کشی شدم ، راننده حدودا ۴۰ ساله بود ، زیر لب گفت : سه متر جاس میخوای بری چی را ببینی ، کمی جلوتر اتومبیل پژو مشکی رنگی که راننده خانمی داشت یکدفعه از فرعی آمد وسط خیابان ، ترمز زدیم و ایستادیم ، راننده مامور ابراز تاسف کرد و درد دلاش شروع شد! گفت : تقصیر آقای خامنه ایی که اینقدر به زنها رو داده! ، اصلا نباید بهشون گواهی نامه داد ،  کارشون تعریف شدس ، خانه داری ، ظرف شویی و از این جور کارا ، تو دینمون اصلا اینجوره ، گفت بعد از 2-3 سال از ازدواجمون زنم گفت می خواد بره کار کنه بهش گفتم فلان کتاب  روایات را خوندی ، گفت نه ، گفتم بهش که برو بخون ، بعد خودت تصمیم بگیر که کار کنی یانه ، اونم رفت خوند و گفت که نه ، نمی خوام کار کنم ، من وظیفه ام چیز دیگه ایه ، گفت اصلا زنی که کار کنه بی ادب می شه و دیگه به شوهرش و بچه هاش محل نمی زاره ، من که واقعا متوجه منظورش نشدم ، شاید می خواست من را نصیحت کنه! به هر حال مهم نبود و دو راهی همدان پیاده شدم.

در دو راهی همدان مینی بوسی ایستاده بود ، وقتی سوار شدم نفر آخر بودم و مینی بوس حرکت کرد،  به ناچار در کنار جوانی ۲۴ -۲۵ ساله نشستم . مرتب با موبایلش صحبت می کرد ، جوری که من متوجه بشم ، می گفت : با سرهنگ فلانی دیروز صحبت کردم ، حالا باید چکارش کنیم ، دوباره با شخص دیگری تماس گرفت و گفت : مگه هنوز مشخص نشده که باید چکار کنیم ، بعد مجدد تماس گرفت و مثلا خیال من را راحت کرد ، گفت : پس دیگه تمام شد ، حالا ببینیم تا شنبه ، حالا باشه!  ، ازش آدرس آقچه کند را پرسیدم ، گفت : اونجا می خوای بری چکار؟ ، گفتم کار دارم ، گفت : چهار راه غفاری باید پیاده بشی. حدود ساعت 1 بعد از ظهر بود که به تاکستان رسیدیم، خودشم می خواست چهار راه غفاری پیاده بشه!  به من گفت همین جا پیاده شو ، از اینجا ماشین برا آقچه کند هست.

چهار راه غفاری پیاده شدیم و اون رفت ، باد شدیدی می وزید ، منتظر ماشین وایسادم ، پیکانی با زن و فرزندش ایستاد ، گفتم آقچه کند ،  گفت ۱۰۰۰ تومان ، سوار شدم ، به سمت شمال حرکت کردیم و بعد از مدتی از شهر خارج شدیم ، بعد از طی مسافتی در تابلوی راهنما زده شده بود ؛ آقچه کند ۷ کیلومتر .

آمبولانسی خصوصی و مشکی رنگ در جلوی ما آهسته حرکت می کرد و به پیشواز من آمده بود ، ما به او رسیدیم ، دو نفر سرنشینش به من نگاه می کردند ، من باید می ترسیدم و بر می گشتم ، این نظر آنها بود ، آمبولانس بخاطر سرعت پایینش از ما جا ماند و ماموریتش تمام شد ، کمی جلوتر در سمت راست جاده در دامنه کوهی نوشته شده : لبیک یا خامنه ایی (...)! ، عکسی از آن انداختم ، دو کیلومتر جلوتر به روستا رسیدیم ، اولین روستا در مسیر و در سمت راست جاده ، پیاده شدم و راننده به راهش ادمه داد ، شدت باد بسیار زیاد بود ، وارد روستا شدم ، هیچ کس نبود ، پس از کمی راه رفتن یک تاکسی از کنار من رد شد و جلوتر ایستاد ، یکی از اهالی پیاده شد و تاکسی برگشت ، او را متوقف کردم و به او گفتم : کجا یه نفرا دو هفته پیش سنگسار کردند ، گفت سوار شو تا با هم پیداش کنیم ، می گفت : چندین روز بود که دو تا چاله تو قبرستون تاکستان کنده بودند و کمی سنگ آورده بودند اونجا و می گفتند می خوایم دو نفر را سنگسار کنیم که بعد نکردند و آوردند اینجا سنگسار کردند ، گفتم اما اینجا یه نفر سنگسار شده ، گفت من دقیق نمی دونم ، از من پرسید می دونی چکار کرده بودند ، گفتم مگه شما نمی دونید ، گفت نه من نمی دونم ، بهش گفتم از اونایی که کشتندش بپرس . تو روستا هیچ کس نبود ، از روستا خارج شدیم ، اتومبیلی از روبرو می آمد ، از راننده و دیگر سرنشین آن در مورد سنگسار پرسیدیم ، راننده گفت من نمی دانم ، سرنشین دیگر گفت بله من می دانم و به راننده همراه من آدرس محل را داد.

در کنار روستا مسیر که از آن آمده بودم از سمت تاکستان به دو سمت  تقسیم می شود ، مسیر سمت راست بعد از گذر از چند روستا به جاده قزوین - رشت می رسد و مسیر سمت چپ به روستایی دیگر ، راننده من را تا سر دو راهی رساند ، گفت همین جاها را میگه ، من نمی دونم کجاست ، بگردی پیدا می کنی ، تشکر کردم ازش و رفت ، هر چی گشتم پیدا نکردم ، برگشتم به روستا و رفتم سمت زمین های کشاورزی ، دو نفر که داشتند تو زمین ها کار می کردند و سنشون زیر ۱۶ -۱۷ سال بود را دیدم ، رفتم سمتشون ، یکی شون تقریبا آدرس را کامل گفت و از من پرسید : مگه چکار کرده بود کشتندش ، گفتم از اونایی که کشتندش باید بپرسی ، گفت همه می گند بی گناه کشتندش ، گفتم : همین طور بوده ، بهش گفتم تو دیدی سنگسار را ، گفت نه من از دیگران شنیدم و هنوز جاشا ندیدم ولی جاشا می گند اونجاس ، من اون موقع اینجا نبودم.

رفتم به سمتی که کشاورز می گفت ، بعد از همون دو راهی که با تاکسی دفعه قبل آمده بودم ، در مسیر آسفالت سمت چپ و پس از ۴۰۰-۵۰۰ متر به یه جاده خاکی در سمت چپ جاده رسیدم ، وارد جاده شدم و سمت چپ جاده را داشتم می گشتم ،کشاورز به من گفته بود که محل سنگسار در کنار یه رودخونه فصلیه خشک شده است ، گفته بود که تو جاده خاکی وقتی ۸۰۰-۹۰۰ متر بری در کنار جاده سمت چپ یه رودخونه فصلیه که در کنار رودخونه و در سمت چپ رودخونه جایه سنگسارش هست.

بعد از گذر از جاده آسفالت سمت چپ دو راهی وارد جاده خاکی شدم ، حسابی داشتم همه جا را می گشتم ، یک ماشین پیکان با دو سرنشین اومدند و تو جاده متوقف شدند و داشتند من را می دیدند. متوجه آنها شدم ، سرنشین کنار راننده با دست عقب تر را نشانم می داد و حالت سنگ زدن را نشان می داد ، رفتم نزدیک ماشین ، نزدیک ماشین که شدم کسی که سمت راست راننده نشسته بود عکس العملی نشان داد ، انگار می خواست چیزی از کنار دستش بگیره و یک دفعه عکس العمل نشان داد ، ولی نشانه بود! ، بهشون گفتم کجا سنگسارش کردند ، گفتند می شناختیش؟ کی بوده مگه؟ گفتم خبراشا شنیدم اومدم جاشا ببینم ، راننده شلوار سبز تیره داشت ، همون لباس سپاهیا یا شلوار نظامی ، گفت بنده خدا اومدی اینجا چکار ، اومدی عکس بگیری ، میخوای فیلم بگیری ، گفتم اومدم ببینم جاشا ، آدرسشا دقیق گفتند : دقیقا جاشا نشونم داد ، گفت اونجا را از دور می بینی سفید شده بخاطر پاکوبی ، همون جاست ، گفت بیا سوار ماشین شو ، می رسونیمت ، ازشون خداحافظی کردم، گفتم خودم میرم ، ازشون نپرسیدم شما تو سنگسار بودید یا نه ، ولی به نظر می رسید از اونهایی بودند که بودند. پیکان هنوز ۵۰ متری از من دور نشده بود که یه ماشین پلیس زوزه کشان از جاده اصلی رد شد ، قصد ارعاب داشتند ، به تصور اینکه باید می ترسیدم و آنجا را ترک می کردم ، به محل سفید تر رسیدم ، همون جایی که گفته بود ، محل سنگسار مشخص بود ، دقیق شدم ، تقریبا تمام سنگ های اطراف لکه هایی از خون داشتند و بعضی آغشته به خون بودند و در بعضی پاشیده شدن خون مشخص بود ، اثرات خون بر روی خاک از بین رفته بود و من بر روی خاک چیزی ندیدم ، به هر سنگ دقت می کردم صحنه جنایت را تجسم می کردم. اینجا جایی بوده که دو هفته پیش با هیاهو و غوغا یک نفر به وحشیانه ترین شکل به قتل رسیده ؛ آن هم به دست حکومت و به شکل قانونی! شروع به عکاسی و فیلم برداری کردم ،  به یاد آن می افتم که جعفر و مکرمه بعد از بازداشت اولشان و نقص در پرونده به مدت یک سال با وثیقه آزاد بوده اند ، آیا می دانست چه سرنوشت شومی دارد. چقدر زود دیر می شود. دوباره بازداشت می شوند و اینبار تا لحظه سنگسار در بند می ماند. چگونه می توان تصور کرد در طول ۱۱ سال زندان چه ستم هایی بر این دو آمده است و کودکانی که یتیم شده اند و حالا چه بر سر مکرمه می آورند؟

موتور سواری در جاده خاکی نزدیک من می شود، آمد و آهسته رد شد با فریاد صدایش کردم ، ایستاد و برگشت ، بخاطر شدت باد از دور اصلا صدای همدیگر را نمی شنیدیم ، مجبور شدم تا یک قدمی او نزدیک شوم ، گفتم همین جا سنگسار کردند ، گفت : همین جا بود ، گفت اون روز غروب که برگشتم خونه گفتند یه نفر را سنگسار کرده اند ، من همون روز ساعت ۵-۶ اومدم اینجا را دیدم ، چطوری دلشون اومده بوده!  دیدی سنگ هایه چند کیلویی را اونجا؟ گفت : همون روز همه اونجا خونی بود ، گفت شبش خیلی حالم بد بود و هر روز مسیرم از همین جاست ولی دیگه دلم نمیاد برم و ببینم ، همون روز فقط دیدم. گفتم : از روستای شما کسی بوده گفت نه ؛ از روستای انتهای جاده خاکی بود از روستای قازان داغي؛ گفت من شنیده م که جاده را بسته بودند و کسی را راه نمی دادند ، چند نفری هم که اون موقع تو آقچه کند بودند را راه نداده بودند ، هیچ کس از اهالی نبوده نه از آقچه کند و نه از روستای ما ، فقط خودشون بودند ، مامورا بودند ، ماشین های سپاه و نیروی انتظامی ، بسیجیام بودند باهاشون ، گفت که می گند زیاد بودند ، گفتم از جایه پاشون معلومه ، گفت که بعد از اینکه کشته بودندش از چاله می کشندش بیرون و می برندش و اینجا را درست می کنند و خیلی از سنگ ها را این طرف و اون طرف انداخته اند و بعد رفته اند ، می گفت همه اینجا می گند بی گناه بوده ، می خواستند بکشندش ، خودشون میارندش ، می کشندش و می برندش.

گفت خدا رحمتش کنه ، می بینی چطور کشتندش ، ازش خداحافظی کردم و برگشتم ، دوباره شروع به عکاسی و فیلم برداری کردم ، دیگه ساعت از ۳ بعد از ظهر گذشته بود ، بالای محل سنگسار وایسادم ، هنوز باور کردنی نبود ، چگونه انسان وحشی می شود؟ به دنبال جواب بودم و هستم ، فکر اینکه پس از خروج از گودال جعفر چه شکلی شده باشد آزار دهنده است ، فکر اینکه مکرمه را چه بر سرش می آورند ، فکر اینکه این همه محکومین به اعدام چه می کشند ، فکر اینکه چگونه فرزندی را چند وقت پیش در مشهد یتیم کردند و مادرش را اعدام کردند، فکر اینکه چگونه عاطفه را اعدام کردند ، تصور اینکه چه بر سر این زن و مرد در طول ۱۱ سال زندان آورده اند و اینکه همچنان مکرمه و فرزندانش اسیر نادانی و جهالت اند و چه بسیاری که اسیر توحش و خودکامگی اند و چه بسیاری که به اسارت گرفته اند انسان را و خود اسیر توحش و خودکامگی اند ، چرا که متوحش و خود کامه اند ؛ فکر همه اینها آزار دهنده است .

پریشان از محل دور شدم و به روستا برگشتم ، منتظر ماشین برای بازگشت به تاکستان بودم ،  یه نفر از اهالی آقچه کند با موتور رسید ، با اصرار سوار شدم تا به تاکستان برگردم ، می گفت همه ما برای کشاورزی و باغداری و دامپروری تو روز روستا نیستیم و فقط تعداد خیلی کمی هستند و منم اون روز نبودم ، غروب که برگشتم شنیدم ، هیچ کس اطلاعی نداشت و یکدفعه آورده بودندش و هیچ کس را نگذاشته بودند نزدیک بشه ، خیلی سریع کشته بودندش و برده بودندش ، همه می گند بی گناه بوده چرا که خودشون کشتندش ، اصلا به هیچ کس نگفتند چکار کرده بوده .

تاکستان که رسیدیم ازش خداحافظی کردم ، برخلاف میل باطنی ، می خواستم برم بهشت زهرای تاکستان برای دیدن اون دو تا گودال و شاید هم سراغی از محل دفن آقای جعفر کیانی بگیرم ، ولی وقت نبود ، قصد برگشت به تهران کردم ، راننده ایی در تاکستان می گفت : دقیق نمی دونم چکار کرده بودند ، ولی می گند که یه زن و مرد بودند که بچه می دزدیدند و کلیه هاشون را در می آوردند! ، مرد را سنگسار کردند و زن هنوز هستش ، ولی چرا اینطور کشتندش نمی دونم ، من که دلم نمیاد ، اولش می خواستند تو قبرستون تاکستان سنگسارشون کنند ولی بعد مرد را بردند آقچه کند سنگسارش کردند و هنوز زن هستش.

با دو نفر دیگه که صحبت کردم گفتند نمی دونیم چکار کرده بود ولی نباید اینجور می کشتندش ، یکیشون می گفت شنیدم خیلی بد کشتندش ، بسیجی ها بودند که کشتندش ، در حین بازگشت به قزوین همسفر کسی شدم که تقریبا یه چیزهایی از علت سنگسار می دونست ، می گفت یه مرده بوده یه دختره را می دزده و بعد ولش می کنه و بعد متوجه می شند و می گیرندش  و سنگسارش می کنند!.

خیلی تعجب بر انگیز است ، حکومتی ها حتی بطور واضح و آشکار علت کشتن انسان را برای اهالی به جهت شرکت در سنگسار این دو انسان نگون بخت در قبرستان تاکستان توضیح نداده بودند و شایعاتی کذب و دروغ به جهت همراهی مردم با خود در ماجرای آدم کشی گروهی به شکل وحشیانه در بین مردم رواج داده اند تا شاید بتوانند عواطف انسانی را از آنان بربایند و سرانجام هم موفق نشدند که به اهداف خود دست یابند ، اکثرا اصلا از علت سنگسار اطلاعی ندارند و تعداد کمی هم که می دانند فقط شایعات حکومتی ها را می دانند ، حتی یک نفر به طور دقیق از علت سنگسار اطلاعی نداشت ! 

 


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  
 
دو کیلومتر مانده به آقچه کند سمت راست جاده بر کوه نوشته اند لبیک یا خامنه ایی (...)!
 
 


















 
 
عکس آقچه کند (در راه محل سنگسار  و در حال دور شدن از آقچه کند)
 
 
 

 
 












 
 
 
 
 
محل سنگسار ( اطراف محل به علت پاکوبی جنایت کاران رنگ متمایزی به خود گرفته است)

 
 


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
محل سنگسار
 


 

 

 

 

 

 

 

 

محل سنگسار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محل سنگسار

 

 

 

 

 

 

 

  

 

محل سنگسار (احتمالا شخصی محل سنگسار را بعد از پر شدن آن توسط جانیان

کمی گود کرده است)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محل سنگسار (احتمالا شخصی محل سنگسار را بعد از پر شدن آن توسط جانیان

کمی گود کرده است)




 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سنگهایی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون
 
 







 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سنگی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون
 


 
 
 









 
 
 
 
 
 
سنگی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون
 









 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سنگی برای کشتن انسان و آغشته به خون
 
 
















 

 
 
سنگهایی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون


















 

 
 
سنگهایی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون

 
















 
 
 
 
سنگی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون

















 

 
  
سنگهایی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون
 
 















 

 
 
 
سنگهایی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون


















 

 
سنگی و تخته سنگی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون
 
 
















 


  
سنگهایی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون


















 

 
سنگهایی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون

 


















 
 
سنگی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون


















 

 
 
سنگهایی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون (سنگ سمت راست آغشته به خون است)


















 

 
سنگی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون



















 
سنگی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون
 



















 
سنگهایی برای کشتن انسان و دارای لکه های خون

















 

 

  
سنگی برای کشتن انسان و آغشته به خون
 

 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

بوته گلی در نزدیکی محل سنگسار

 

پی نوشت ۱ : وکيل مدافع مکرمه در گفت و گو با اعتماد تشريح کرد: جزئيات پرونده زن و مرد محکوم به سنگسار :

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1441537

 

پی نوشت ۲ : بعد از کشتن آقای جعفر کیانی خیلی ها حرف حکومت فاشیستی را تکرار کردند و گفتند که دستور توقف اجرای حکم صادر شده بوده ولی دیر رسیده بوده! و قاضی خود سر این کار را کرده و اینکه می خواهند مکرمه را به زندانی به تهران منتقل کنند که مبادا قاضی دوباره وحشی بشه و اینکه قاضی را می خواهند تعلیق کنند و تخلف اداری کرده و شاهرودی گفته بوده قضات رای سنگسار صادر نکنند و از این دست حرف ها ؛ باید به عرض برسانم تمامی اعمال غیر انسانی و دد منشانه با هماهنگی و برنامه ریزی کامل صورت می گیرد و حکومت قصدی جز فریب کاری و حیله گری احمقانه ندارد. 

 

پی نوشت ۳ : خانم مکرمه ابراهیمی مادر چند کودک در آستانه اعدام (سنگسار) قرار دارد ، او را آزاد کنید.

قوانین را از توحش ، جهالت ، خودکامگی ، سنگسار ، اعدام ، کشتن ، شلاق ، شکنجه ، قطع دست و پا و تمامی اشکال خشونت بزدایید.

اداره امور جامعه به دست مردم برای مردم خواست ما می باشد.

 

 

۳۰/۴/۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

           همه روزه شاهد اوباش گری های حکومت هستیم و البته بسیاری از جنایت هایی که مرتکب می شوند از دید بسیاری پوشیده است و کمتر به آن پرداخته می شود ، چهارشنبه غروب موخ ۲۰/۴/۱۳۸۶ در میدان ولی عصر وقتی می خواستم سوار ماشین شوم و به سمت میدان هفت تیر بروم ، فردی سمند سوار و قوی هیکلی با قرار دادن اتومبیلش به شکل اریب در اول خیابان کریمخان زند جلوی تاکسی سواران را سد کرد و وقتی راننده تاکسی پشت سرش با او وارد بحث شد ، راننده سمند با برداشتن کلید ماشین و پیاده شدن گفت که حرکت نمی کند و رو به رانندگان پشت سرش کرد و گفت که هر کاری می خواهید بکنید.

           من سوار پیکان شخصی مسافر کش شده بودم و فردی ۶۵-۶۰ ساله راننده آن بود ، راننده با دور زدن سمند نقره ایی رنگ راه خود را باز کرد و حرکت کرد ، راننده رو به من کرد و گفت : ببین اراذل و اوباش را ، نیروی انتظامی خوب می کند که جمعشان می کند ؛ من که مرتب تحت تعقیب هستم و انواع و اقسام شگردهای ماموران را می شناسم ، متوجه شدم که ماجرا ساختگی است و به راننده مامورگفتم که نیروی انتظامی خودش اراذل اوباش ترین است و راننده سمند هم خود مامور بود و اکثر جنایت ها در این مملکت را خودشان انجام می دهند ، راننده مسن که خود نیز از ماموران بود دیگر هیچ نگفت تا اینکه پس از طی کردن خیابان کریمخان زند و در هنگام پیاده شدن از اتومبیل در هنگامی که بقیه پولم را می خواست پس دهد از شدت عصبانیت پول را در دستش مچاله کرده بود و می فشرد و پول را کف دست من گذاشت در این هنگام وقتی به چهره او نگاه کردم بسیار مضطرب و عصبی بود و زیر لب چیزی گفت که به غیر از خدا حافظی و این جور چیزها بود که من متوجه نشدم چه گفت ، پس از پیاده شدن از ماشین مرتب با خود فکر می کردم که اینها نشانه هایی برای چه هستند؟                               

            آن روز قصد مسافرت داشتم ، به ترمینال رفتم و سوار اتوبوس شدم ، دو نفر که در چند صندلی پشت سر من نشسته بودند با یکدیگر بلند صحبت می کردند ، کم کم متوجه صحبت های آنان شدم ، یکی از آنها گفت که حالا می کشیمش بعد ببینیم وکلایش برایش چه می کنند ، دوباره طرف به بغل دستیش گفت : در تصادف برایت چه اتفاقی افتاد و شخص دیگر که مسن تر بود گفت که یادم نمی آید ؛ گویی می خواستند من را به یاد تصادف ساختگی چند وقت پیش برای خانواده ام بیاندازند و می گفتند که کدام قانون ، مگر قانون اجرا می شود و ... ، مرتب به این فکر می کردم که چه کسی قرار است کشته شود و چه اتفاق ناگواری قرار است سر چه کسی بیاورند؟ 

          

           شنبه پس از بازگشت به تهران خبری بسیار وحشتناک شنیدم : " فلانی که به اصطلاح در زمره اراذل و اوباش محل بوده است با حکم تیر مقامات قضایی و به دست ماموران نیروی انتظامی در روز پنج شنبه مورخ ۲۱/۴/۱۳۸۶ کشته شده است! "

         

          وقتی شاهرودی گفت که در اسلام زندان بسیار کم توصیه شده است و فقط در موارد نادری کاربرد دارد، به خود گفتم : معلوم نیست دوباره چه خوابی دیده اند ، آقای جعفر کیانی برای رهایی از زندان سنگسار می شود! و برای ایجاد ترس و وحشت در دل مردم و مرعوب کردن همه ، برای فلان شخص حکم تیر صادر می کنند و موجبات ترور وی را به دست ماموران نیروی انتظامی فراهم می کنند!

       

          شخصی که دارای اقامتگاه دائم است و مرتب به اقامتگاه خود مراجعه می کند و برای نیروهای انتظامی شناخته شده است ، برای دستگیریش نیازی به حکم تیر نیست مگر آنکه خواسته باشند ترورش کنند و او را بکشند ، که چنین کردند.

همه جا در تعقیب من هستند و به دنبال من می آیند و می گویند بترس ، حال که ترور کرده اند و به من نشان داده اند که ترورش کرده اند ، می گویند ، بترس ترور می شوی .

به یاد شعر زیبای حافظ که سروده :

گفت آن یار کزو گشت سردار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد     (حافظ)
And the one put on the cross by his race
His crime, secrets of God would unveil

 

ایرج شهبازی دستجرده

۲۴/۴/۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

   

                              

تابلوی سنگسار- اثر آرتا داوری، ۱۹۸۶

 

در راه بازگشت از تاکستانم ... (آسیه)

تاك هايي كه بوي خون گرفته اند (آیدا)

 

اینکه گفته می شود فلان مسول تخلف کرده است و قاضی را می خواهند تعلیق کنند و این تخلف اداری بوده است و اینکه اگر نیم ساعت خبر توقف زودتر رسیده بود به تاکستان آقای جعفر کیانی سنگسار نمی شد و اینکه شاهرودی بخشنامه داده بوده که قضات حکم سنگسار ندهند و اینکه لااقل از علم قاضی استفاده نکنند و اینکه می خواهند خانم مکرمه ابراهیمی را به زندانی در تهران منتقل کنند تا اینکه مبادا وحشی ها او را سنگسار کنند و یا اینکه مبادا او را اعدام کنند و بسیاری از این حرف های دیگر ، همگی عوام فریبی است و حکومت دیکتاتوری اسلامی می خواهد کار کرده را بگوید مخالفش بوده ایم .

مگر خانم عاطفه رجبی نبود که چه بر سر او آوردند و در کمتر از یک سال سه بار او را شکنجه دادند و هر بار ۱۰۰ شلاق به او زدند و قاضی پرونده و دو مامور به او تجاوز کرده بودند و در آخر هم قاضی پرونده طناب دار را بر گردن او انداخت و او خفه شد و رژیم گفت قاضی خود متجاوز بوده است و از این حرف ها.

تاریخ تکرار شده است ، این حکومت یاوه گویی می کند ، مهم این است که حقیقت را می دانیم ، حکومت فاشیستی اسلامی در کلیت خود نه تنها موافق شکنجه و سنگسار و اعدام است بلکه اعمال این روش ها شیوه حکومت است ، بله شیوه ایی شناخته شده برای آنکه مرعوب شوند مردم ، برای آنکه دیگر هیچ نگویند ، برای آنکه اسلام سیاسی به غیر از این نیست ، واقعیت را می دانیم و می خواهیم قوانین مطابق وجدان و حقوق بشر تغییر کنند و توحش زدایی شوند ، این خواست ماست ، عوام فریبی کافی است ، همگی شما موافق سنگسار بوده اید و با هماهنگی این کار را انجام داده اید ، مگر غیر از این است ، فقط اگر فریب خود را خود بخورید ای حیله گران تاریخ.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

امروز ۱۸تیر ساعت ۷ بعد از ظهر جمعی از فعالین دانشجویی و فعالین حقوق بشر تجمعی روبروی درب اصلی دانشگاه تهران تشكيل دادند و ياد و خاطره قربانيان حادثه كوي دانشگاه را گرامي داشتند. در حالي اين تجمع برگزار شد كه امروز صبح براي شكستن صفوف دانشجويان تعدادي از فعالين دانشجويي دانشگاه پلي تكنيك توسط عوامل رژيم دستگير شدند و ۹ تن از دانشجويان دانشگاه پلي تكنيك در بند ۲۰۹ زندان اوين مدتي است در انفرادي زنداني هستند و براي گرفتن اعترافات ساختگي در معرض شكنجه قرار دارند.

در بین تجمع کنندگان برادر شهید جاوید عزت ابراهیم نژاد (کشته شده ۱۸ تیر سال ۷۸) و مهرداد لهراسبی از دستگیر شدگان ۱۸ تیر سال ۷۸ که سالیانی را به عنوان زندانی سیاسی در سیاه چاله های حکومت اسلامی و در بدترین شرایط  به سر برده است و در حال حاضر همچنان در راه آزادي و مبارزه گام بر مي دارد و همچنین نورالهی فعال حقوق بشر،‍‍‍‍ خسرو جاهد فعال دانشجویی و محمد مجیدی فعال دانشجویی و دبير شاخه دانشجویی جبهه اتحاد ملی و سایر دوستان در كنار يكديگر حظور داشتيم.

در حالي اين تجمع برگزار شد كه تعداد بسياري از عوامل نيروي انتظامي و لباس شخصي ها اطراف دانشگاه و گرداگرد ميدان انقلاب را احاطه كرده بودند.

پس از شكل گيري تجمع عوامل نيروي انتظامي با نزديكي به ما و پرسيدن پرسش هايي كه چرا اينجا ايستاده ايد و اينكه مگر اتفاقي افتاده است !  و با فشار بر تجمع كنندگان و سعي در ايجاد كردن فضاي رعب و وحشت و تهديد به دستگيري سعي داشتند كه تجمع كنندگان را متفرق كنند.

در اين ماجرا موتور سوارن نيروي انتظامي در حال حركت بودند و لباس شخصي ها تمام تلاش خود را براي نزديكي به تجمع كنندگان و استماع سخنانمان مي كردند و مرتب تهديد مي كردند.

نيروي انتظامي تلاش داشت كه از پيوستن مردم به تجمع كنندگان خودداري كند و اجازه ايستادن را به آنان نمي دادند و مرتب به آنان تذكر مي داد.

در اين حين مشاجره لفظي بين چندين تن از تجمع كنندگان و نيروهاي انتظامي درگرفت كه با تهديد به دستگيري و به خصوص دستگيري مهرداد لهراسبي و برادر شهید جاوید عزت ابراهيم نژاد تجمع كنندگان از يكديگر جدا شدند و اين در حالي بود كه تا چند ساعت بعد تجمع كنندگان در اطراف دانشگاه تهران حظور داشتند.

ماموران نیروی انتظامی ، مبارز شجاع و خستگی ناپذیر مهرداد لهراسبی را احاطه کرده بودند و نیز دهها مامور لباس شخصی در نزدیکی وی حظور داشتند و حتی ماموران با نام بردن اسم ایشان از ایشان می خواستند که تجمع را ترک کند.

در اين ماجرا مانورهاي نيروي انتظامي و لباس شخصي ها و موتور سواران بسيار پر رنگ مي نمود. حتي بازجوهاي سابق فعالين در اطراف دانشگاه حظور داشتند و اين پيغام را مي رساندند كه به زودي دستگير مي شويد و واقعا ديدن بازجويي كه از شما بازجويي مي كرده است آن هم در چنين روزي و براي گرامي داشت شهداي ۱۸ تير و مبارزان و فعالين سياسي ‍چقدر مي تواند غير قابل تحمل باشد؟

به هر حال ياد و خاطره شهداي جاويد حادثه خونين كوي دانشگاه ، عزت ابراهيم نژاد و اكبر محمدي گرامي داشته شد و بار ديگر ملت ثابت كرد بيدار است و در صحنه مبارزه حظور دارند ، همچنان كه مهرداد لهراسبي اين مبارز شجاع همچنان در صحنه پس از ۸ سال زندان حظور دارد.

 ايرج شهبازي دستجرده

 

مهرداد لهراسبی را در یابیم:

http://ks61.blogspot.com/2006/09/18-78.html

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

((( 18 تير

 

روز تو ... روز من... روز ما...

 

براي آزادي انديشه هاي خنكِ فردا . )))

 

http://fekrechoobi.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

   

خبر کوتاه بود و بسیار دهشتناک ، حکومت دیکتاتوری اسلامی به دنبال ثابت کردن این موضوع که قوانین ضد انسانی و متوحش فقط مختص به زنان نیست و در این زمینه همه انسان ها در تیر رس قوانین ضد بشری قرار دارند ، دست به چنین کاری زده است و به ظن خود به همگان ثابت کرد برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه و برای استمرار حکومت دست به هر کاری خواهد زد ، حتی اگر این کار جنایت کارترین کارها نزد بسیاری و جامعه جهانی باشد.

به ظاهر سخنان شاهرودی مفید فایده قرار گرفت ، آنجایی که گفت در اسلام زندان فقط در موارد نادری کاربرد دارد و در راستای این طرز تفکر ، انسانی برای آنکه به خانواده اش ، به اطرافیانش ، به خودش و به خصوص به فرزندانش بیش از پیش بخاطر در زندان ماندن لطمه وارد نکند و برای آنکه این ظلم از وی برداشته شود ، سنگسار شد! (این یکی از آن مجازات های جایگزین زندان می باشد به گمانشان).

تعدادی در زندان های رژیم در انتظار اجرای حکم سنگسار روزگار ناگواری را سپری می کنند و بیم آن می رود که به زودی دیگران نیز به چنین سرنوشت شومی گرفتار شوند. 

خواستار محکومیت اجرای چنین مجازات هایی هستم و خواستار لغو مجازات های اعدام ، سنگسار ، کشتن و اعمال هر نوع شکنجه می باشم.


شخصی به نام آقای جعفر کياني ساعت 11 صبح روز پنجشنبه، 15 تير ماه در روستاي "آقچه کند" تاکستان سنگسار شده است.

پس از مخالفت هاي مردم تاکستان و نيز رجب رحماني ، نماينده اين شهرستان در مجلس با سنگسار متهمان اين پرونده در تاکستان ، قاضي اجراي احکام دستور داد حکم در روستاي "آقچه کند" اجرا شود .

آن طور که شنيده ام  به جز 6 - 5 نفر ، مردم روستاي مذکور حاضر به حضور در مراسم اجراي حکم نشدند و سنگسار توسط مأموران صورت گرفت .

همچنين تعداد زيادي از مردم روستا شاهد اجراي حکم بوده و با موبايلهاي خود از اين مراسم تصويربرداري کرده اند.

مشروح خبر را در اينجا بخوانيد.

http://www.meydaan.org/news.aspx?nid=429

http://www.meydaan.org/news.aspx?nid=427

 

آیدا / سايه ي سياه تيرماه .. بوی خون بوی خفقان

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

بیانیه خواهر "عزت ابراهیم نژاد" به مناسبت فرا رسیدن 18 تیر

به نام حق

به نام آزادی و به نام زندانی سیاسی

کاوهء من " عزت "

خونخواه سیاوشان شهرم

وامدار آدمیت ،

علمدار شب شکن کوی کبوتران خونین بال

و

چلچله های مسافر ،

کشکان و سیمر1

مویه(زاری) سر دادند شب حادثه

کبر ومله (نام 2 کوه بزرگ در لرستان)

به تعزیت خواندند

پوینده و مختاری و دوانی را...

باز 18 تیر آمد...

باز ندای مظلومیت دانشجو و ملت ایران آمد...

باز "عزت ابراهیم نژاد" با پیام عدالت و آزادی و برابری آمد...

عزت سروده بود...

...تا بخوانم سَرِداري ، من سرخ

چون بميرم به خزاني ، مَن زرد

تا بهاري ديگر  

سبز را عاريتي باش و بهار

عشق را

هديتي باش و ببخش....

بهار عزت 18 تیر بود و این بهار را هدیه داد و بخشید به انسانهای عاشق و سبز که هر سال با دمیدن این بهار ندای مظلومیت عزت و دانشجو و ملت را به میراث داران عدالت و آزادی می رسانند .

عزت مظلوم زیست و مظلوم کشته شد .

 عزت

عزت هنوز هم بعد از گذشت 8 سال باز هم مظلوم است ، اما مظلومیت او باعث به لرزه درآمدن غاصبان و ظالمان و متحجرین است.

همانهایی که پا برهنه دیروز بودند و امروز تشنه قدرت .

مظلومیت عزت مظلومیت آزادی و عدالت در وطن است.

مظلومیت عزت همان مظلومیت اکبر محمدی است که در مقابل دیدگان ملت و جهان مظلومانه و غریبانه کشته شد.

مظلومیت عزت مظلومیت هزاران کشته شده ای می باشد که حتی اجازه حضور بر مزار آنها را نمی دهند.

عزت فرزندی بزرگ از خاندان کاوه است و او نه اولین آوازه خان کاوه بود و نه آخرین آن خواهد بود.

یاران اهورایی عزت هنوز هم در بندند ، فقط و فقط به جرم عدالتخواهی و آزادی.

عزت را کشتند و قاتلان او هنوز با نعره های مستانه خود آزاد می گردند و به میراث داران کاوه چه در زیر خاک و چه در زندان می خندند و هر روز با قدرت طلبی و فزون خواهی و با ظلم و ستم هنوز هم در پی خفه کردن جوانان این مرز و بوم هستند و جنایات خود را همچنان ادامه می دهند.

اما غافل از اینکه هنوز عزتها زنده هستند و هنوز هم وامداران عدالت زنده هستند، هر چند زندگی را بر کامشان تلخ می کنند، هر چند هر روز هم انها را در بند کشند اما آنها تا سپیده دمان بیدار خواهند ماند ،

هر چند آواز سپیده دم خروسان همیشه بیدار را هم خفه کنند.

مادر عزت

8 سال بر ما چه گذشت؟

۸ سالی که روز به روزش مادر عزت گریه می کرد ،8 سالی که قامت پدر عزت را خمیده کرد ،8 سالی که گذشت بر ما یک رنج نامه هزار ساله بود که هنوز هم با این شرایط سخت در چنین شرایطی باز هم زاریدن بر مزار عزت را از ما گرفته اند.

پدر عزت

8 سال خفقان و خاموشی ،و 8 سال با مظلومیت عزت و ظلم و ستم ظالمان در بند بودن را باید درک کنید.

ماه بر آمده است . و ما آشكارا مي بينيمش . اگر چه يهوداها به انكارش برخيزد ،

/ باش تا نفرين شب از تو چه سازد /

كه مادران سياهپوش / داغدارانِ زيباترين فرزندان آفتاب و باد /

هنوز از سجاده ها / سر بر نگرفته اند .

...........درد را باید گفت حرف را باید زد.............

نه شاملوی عزیز ما هرگز چنین کاری نخواهیم کرد و ناگفته های 8 سال تبعید را برای خودمان به دفتر خاطراتمان خواهیم برد ،ولی ، ولی هرگز پیام عزت را فراموش نمی کنیم که هیچ گاه زیر بار ظلم نرویم حتی اگر جانمان را بگذاریم.

عزت جان به کدامین گناه کشته شدی؟

سوالی که سالهاست بر ذهن و اذهان ما می گذرد ،اما بگذار تا ما بگوییم که به کدامین گناه کشته شدی ؟

به همان گناهی که داد برآوردی که چرا در حکومتی که نام علی را یدک می کشد هنوز یتیمان علی گرسنه اند و روز به روز هم بدتر می شوند.

به همان گناهی که می گفتی چرا در حکومتی که فقط خود را عدالتخواه می داند فاصله طبقاتی غوغا می کند.

به همان گناهی که می گفتی چرا گرسنگان هر روز گرسنه تر و زورمندان هر روز قدرتمندتر می شوند.

نه عزت تو به یک گناه کشته نشدی !!!

تو به همان گناهی کشته شدی که داد برآوردی که چرا فقط ،اعتیاد،فساد و.....هر روز بیشتر می شود و حاکمان فقط کاری جز غرق کردن جوانان در این منجلاب ندارند.

عزت تو به همان گناهی کشته شدی که می خواستی چرخه تمامیت خواهی و استبداد را بگیری وبه دموکراسی و مردم سالاری تبدیل کنی که مردم برای خود تصمیم بگیرند.

به همان گناهی که می گفتی چرا میلیونها ایرانی باید بیرون از وطن خود و در غربت زندگی کنند، مگر در این وطن جا برای آنها نیست ؟چرا استبدادطلبان خودکامه اینقدر رقت بار فقط به فکر حفظ ارزشهای ناخالص خود باشند و ارزشهای و حقوق شهروندان ملتش را نادیده بگیرند.

آری عزت گناه تو و یاران در بند تو بیش از اینهاست ....

ولی اگر گناه جان دادن و در بند بودن همین باشد باید همواره به خود ببالید که افتخاری از این بالاتر وجود ندارد که جان خود را فدای ملت و آزادی وطن کرد،چرا که صدای یک ملت ستمدیده و دربند از حلقوم شما در می آید.

عزت تو رفتی اما یاران بزرگ تو هنوز هم دربندند و روز به روز هم بیشتر می شوند و می بینیم که بعد ازگذشت سی سال از حکومت به اصلاح ایدئولوژیک و عدالتخواه و اسلامیکشان با وجود هزاران زندانی سیاسی هنوز هم در قانونشان چیزی به نام زندانی سیاسی تعریف نشده است و با این ترفند هر روز با در بند کردن چندین دانشجو و فعال حقوق بشر و زنان فقط می بینیم که نام اراذل و اوباش را بر آنها می گذارند.

عزت ابراهیم نژاد

"عزت ابراهیم نژاد"شاعر و نویسنده مبارز نستوه و خستگی ناپذیری که در حضور استادان و شاعران بزرگ سیاسی و فرهنگی چون احمد شاملو، حمید مصدق، دکتر شفیعی کدکنی ، و سید علی صالحی درس اخلاق ، عرفان و مبارزه پاک را آموخت که نتیجه تمامی این درسها را در18 تیر1378 روز خونین بار کوی دانشگاه دیدیم که چگونه به عنوان یک مبارز صادق با متحجرین و واپسگرایان اسلامی جنگید و خون خود را تقدیم نهال جنبش دانشجویی و مبارزات چندین ساله راه آزادی ایران کرد.عزت رفت و به ما گفت که هیچ گاه زیر بار استبداد و زور نرویم و خود را هیچگاه به خودکامگان ندهیم .یکی از درسهای او این بود که راه ازادی هیچگاه بدون دادن هزینه هم میسر نخواهد شد.

"عزت ابراهیم نژاد"بعد از 18 تیر 1378 در یک دادگاه غیر علنی و غیر رسمی فقط با حضور خودشان او را به جرم براندازی نظام محکوم کردند، و ما هم عزت را برانداز می دانیم چرا که واقعا نقاب از چهره استداد و ظلم بار دیگر برداشت و با براندازی این نقاب باعث شد که 18 تیر روزی باشد که پایه های ظلم و استبداد می لرزد چنانکه حتی از دیدن مزار عزت بر خود همیشه می لرزند. 

مزار عزت همیشه میعادگاه عاشقان آزادی و عدالت می باشد..

مزار عزت

وهجدهم تیرماه دیگری در راه است. و باز یاد آوری آن روز بیاد ماندنی که برگی نوین از جنبش آزادیخواهی دانشجویان ، جوانان و زنان و مردان ایران است.

و باز شور حق طلبی مردم ، برای استیفای حقوق لگدمال شده اشان ، و مطمئنا ضرب و شتمی دیگر، بازداشت و زندان و ....

چه بسا تولدی دیگر در پیش است.

بیاد عزیزان ، عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی

بیاد اعدام های دهه های شصت و هفتاد و عزیزانی چون حجت زمانی و...

بیاد روزهای بزرگ آزادیخواهی

بنام آزادی

برای آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی

برای رهائی از هرگونه استبداد و واپسگرائی

پوران ابراهیم نژاد ۱۵/4/ 1378

 

از وبلاگ شهید جاوید عزت ابراهیم نژاد

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

         

 

 جنازه عزت

                                                  شهید جاوید عزت ابراهیم نژاد

                       شهید جاوید عزت ابراهیم نژاد

 

                                                  شهید جاوید عزت ابراهیم نژاد

 

جنازه اکبر

                           شهید جاوید اکبر محمدی

  

 

 

 

 

 

 

 

 

            شهید جاوید اکبر محمدی

 

 

 

 

 

 

      

 

 

 

 

 

                                          شهید جاوید اکبر محمدی

  

 

           احمد باطبی

 

 

 

کیانوش سنجری و بهروز جاوید تهرانی

 

18تیر 78

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تظاهرات گسترده در شهرهای مهم جهان به مناسبت سالگرد 18 تیرو در دفاع از دانشجویان زندانی :

چند روزی به هشتمین سالگرد تظاهرات خونین تیرماه 1378 کوی دانشگاه تهران و دانشگاه تبریز نمانده است. 8 سال پیش، در تیرماه 1378 دانشجویان با در دست گرفتن پرچم دمکراسی و آزادیخواهی در برابر نظام استبداد مذهبی صف آرایی کردند و به فاصله چند ساعت بسیاری از مردم را در صفوف خود دیدند تا حرکت دانشجویی با یاری مردم با قدرت تمام پیگیری شود. حرکتی که اگر اقدامات فریبکارانه اصلاح طلبان حکومتی را پیش روی خود نمی دید قطعا به نتایج ارزشمندی رسیده بود.

به دنبال تظاهرات 18 تیر 78، عده زیادی روانه زندان ها شدند و بدین ترتیب شکنجه دانشجویان در زندان های مخوف از جمله شکنجه گاه توحید وزارت اطلاعات آغاز شد. حشمت طبرزدی، اکبر محمدی، احمد باطبی، منوچهر محمدی، پرویز سفری، محمد مسعود سلامتی، فرخ شفیعی، حسن زارع زاده اردشیر، محمد رضا کثرایی، محمود شوشتری، مهرداد لهراسبی، بهروز جاوید تهرانی، عباس دلدار، غلامرضا مهاجرانی نژاد، علی مهری، علی بیکس و مهدی فخرزاده از جمله فعالان دانشجویی بودند که مدت ها در سلول های انفرادی و تحت شکنجه قرار گرفتند. عده دیگری از شخصیت های و اعضای گروههای سیاسی از جمله خسرو سیف دبیر حزب ملت ایران، قدرت الله جعفری عضو شورای رهبری حزب پان ایرانیست و تعداد دیگری در تهران در همین شرایط غیر انسانی زندانی شدند و تعدادی دیگر از جمله علی افشاری چند ماه بعد به همین اتهام محاکمه شدند.

از طرفی وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی ایران با صدور 6 بیانیه، دانشجویان را عوامل ضد انقلاب، جاسوس و اغتشاش گر نامید و تلاش کرد تا جنبش دانشجویی را در بین مردم تخریب کند. در این بیانیه ها تشکل هایی مانند جبهه متحد دانشجویی، اتحادیه ملی دانشجویان، کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، سازمان ملی دانشجویان و تعدادی دیگر از تشکل های دانشجویی به عنوان گروههای ضدانقلاب و اغتشاشگر معرفی شدند.

اگر چه وزارت اطلاعات تلاش نمود تا عده ای از دانشجویان را به پای چوبه های دار روانه کند اما فشار های داخلی و بین المللی این امکان را از آنها سلب نمود و تنها موفق شدند در اقدامی نمایشی و به منظور ایجاد رعب و وحشت در بین دانشجویان و مردم، چهار نفر دانشجویان را ابتدا به اعدام و سپس 15 سال زندان محکوم کنند. اکبر محمدی یکی از این دانشجویان بود که سال گذشته بر اثر اعتصاب غذا جان خود را در زندان اوین از دست داد تا نشان دهد تا نفس آخر در برابر استبداد حاکم ایستاده است. ماموران زندان اگر چه می دانستند او با مرگ دست و پنجه نرم می کند اما اقدامی برای مداوای او انجام ندادند.

پس از آزادی عده زیادی از دانشجویان از زندان اوین و توحید و دیگر بازداشتگاه های نظامی، و انتقال تعدادی از دانشجویان از بازداشتگاهها و سلول های انفرادی به بند عمومی زندان اوین، دانشجویان در بیرون از زندان دست به کار شده و پس از تلاش های فراوان، سران نیروی انتظامی تهران به دادگاه نظامی تهران کشاندند اما پس از هفته ها ، جلسات علنی دادگاه تنها به صدور حکم تنبیهی برای ماموران رده پائین منجر شد و فرمانده پلیس تهران بزرگ، فرهاد نظری تبرئه شد.

قیام دانشجویی 18 تیر 78، نقطه عطفی است در تاریخ مبارزات دانشجویی ایران و دنیا که توانست تن حاکمان نظام اسلامی را بلرزاند. دانشجویان ایرانی اگر چه با سرکوب وحشیانه ای مواجه شدند اما همچنان تلاش های خود را ادامه می دهند و اینک دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک به عنوان پرچمدار مبارزه با استبداد و نابرابری در مسیر سرکوب رژیم قرار گرفته اند.

محمود احمدی نژاد که در آذرماه سال گذشته با حضور در جمع دانشجویان دانشگاه امیر کبیر قصد داشت از دانشجو و دانشگاه به نفع خود بهره برداری کند، توسط دانشجویان پلی تکنیک مورد سوال و بازخواست قرار گرفته و به شدت در برابر صفوف محکم دانشجویان تحقیر شد تا اوج نارضایتی دانشجویان نسبت به دستگاه حاکمه را در برابر دیدگان خود تجربه کند.

از آن تاریخ، دولت محمود احمدی نژاد سرکوب دانشچویان پلی تکنیک را با شدت بیشتری دنبال می کند هم اینک 9 فعال دانشجویی این دانشگاه، مجید توکلی، بابک زمانیان، عباس حکیم زاده، علی صابری، مقداد خلیل پور، پویان محمودیان،احسان منصوري، مجيد شيخ پور و احمد قصابان، در بند 209 وزارت اطلاعات تحت شکنجه و بازجویی قرار دارند.

رژیم اسلامی در طول سال ها حاکمیت خود نشان داده است که با پیشرفت و ترقی و روشنگری بیگانه است و می خواهد با جهل و تاریک اندیشی، مانع از رشد جامعه ایرانی شود تا پایه های قدرتش را تحکیم بخشد. تلاش آنها برای پبوند حوزه و دانشگاه، استفاده از نهادهایی مانند بسیج دانشجویی ، حراست، انتظامات و نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها نشان می دهد که این سیاست در دانشگاه ها نیز به شدت دنبال می شود تا دانشجویان در کنترل رژیم باقی بمانند. اما دانشجویان با مبارزه و ایستادگی خود نشان داده اند که برای آینده روشن و با امید رسیدن به آزادی و دمکراسی به کوشش های خود ادامه خواهند داد.

ما جمعی از دانشجویان و مدافعان چنبش دانشجویی ایران در برون مرز، با حضور در تظاهرات سراسری در شهرهای مهم جهان از دانشجویان زندانی و حرکت های آزادی و دمکراسی خواهی دانشجویان حمایت می کنیم و یاد و خاطره حرکت دانشجویی 18 تیرماه 78 را گرامی می داریم.

ما همچنین به پاس تلاش های اکبر محمدی اسطوره مقاومت دانشجویی، عزت ابراهیم نژاد، فرشته علیزاده و دیگر شهدای این راه شمعی روشن خواهیم کرد.

شما نیز می توانید یک تجمع برگزار کنید. در هر کجای دنیا هستید به یاری دانشجویان بشتابید.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

حدود ساعت ۱۰:۳۰ دیشب مورخ  ۵/۴/۱۳۸۶ به یکباره صدای چندین تیر را در تهران شنیدم.

من که از موضوع اعلام سهمیه بندی شدن بنزین ( آن هم به یکباره و بعد از هزاران شایعه ضد و نقیض) اطلاع نداشتم گفتم مطابق بقیه موارد قصد ایجاد رعب و وحشت در من را دارند ولی کن بعد از مدتی متوجه شدم قصد ایجاد رعب و وحشت در تمام افراد ملت را دارند.

افکار و ایدئولوژی احمدی نژاد و نزدیکان او به واقعیت نزدیک می شود.

ایشان در نشستی که به همراه سه وزیر امور خارجه کشورهای فرانسه ، آلمان و انگلستان داشتند ، گفته بودند ایجاد هرج و مرج و آشوب باعث تعجیل در فرج امام زمان (عج) خواهد شد. حال در ایران اینچنین شده است و جهانیان باید در انتظار آشوبی از طرف رژیم اسلامی در سطح جهانی باشند.

آیا آنان سکوت می کنند؟

 

               

 

خبر ، عکس ، فیلم از اعتراضات مردم در رابطه با سهمیه بندی بنزین.
برای 18 تیر امسال چه اقداماتی میتوان انجام داد؟

http://sjk-news.blogspot.com/2007/06/06041386.html

http://shervingz.blogfa.com/post-193.aspx

http://www.aftabnews.ir/vdcjiveuqhe8m.html

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

18 تیر 1378. روزنامه سلام چند روز قبل تعطیل شده بود. دانشجویان به اعتراض، شب ها در خوابگاه به مباحثه می پرداختند. طبق گفته رییس نیروی انتظامی، شب حادثه عده ای از دانشجویان راهپیمایی آرامی در خیابان امیرآباد انجام دادند.

دانشجویان به خوابگاه برگشته اند و برای خواب آماده می شوند. نکته عجیب حضور افراد نیروی انتظامی در پشت در اصلی خوابگاه است. عده ای از دانشجویان به سادگی درخواب هستند که سر و صدایی از پایین شنیده می شود. کمی پس از نیمه شب عده ای که مشخص نیست اعضای نیروهای انتظامی هستند یا شبه نظامی وارد خوابگاه می شوند… یک ساعتی از ورود آن ها نگذشته که خوابگاه به این شکل در می آید…


… بعدها دادگاه تنها یکی از سربازان رده پایین نیروی انتظامی را به جرم سرقت یک عدد ریش تراش مجرم می شناسد. فردا صبح با تیتر روزنامه های زنجیره ای که به جرم زنجیره ای بودن بسته خواهند شد، مردم از جریان مطلع می شوند و به سوی کوی می شتابند. دانشجویان با تشکیل گروه های خودجوش امنیت محل را بر عهده گرفته اند. سران نیروی انتظامی که از خبط شب گذشته خود آگاه شده اند نیروهای خود را این بار با فاصله از کوی مستقر کرده و از دور به انتظار روند حوادث نشسته اند.

مردم فرصتی یافته اند تا شاهد تشکیل روند جدیدی از جنش ها باشند. خیابان، شاهد حضور انسان هاست. عده ای برای نظاره، عده ای برای مشارکت، عده ای با هیجان انقلابی و عده ای برای آرمان هایشان.

دانشجوی جامعه شناسی، احمد باطبی پیراهن خونین دوستش را بر سر دست گرفته است. عکس در صفحه اول مجله انگلیسی زبان اکونومیست چاپ می شود. احمد باطبی به اعدام محکوم می شود و بعد حکم به 15 و سپس به 10 سال حبس تغییر می کند. باطبی هنوز در زندان است و ما 6 سال است که عمل وی را افختار جنبش دانشجویی می دانیم .

دانشجویان شنبه در امتحان های آخر ترم شرکت نمی کنند و به نشانه اعتراض در کوی متحصن می شوند. دانشجویان ، دختر هاشمی رفسنجانی، رییس جمهور پیشین جمهوری اسلامی را بین خود نمی پذیرند. موسوی لاری، وزیر کشور برای دانشجویان سخنرانی می کند اما دانشجویان انتظار حضور خاتمی در بین خود را دارند. فریاد می کشند : « خاتمی کجایی ؟ دانشجویت کشته شد. »

یکشنبه دانشجویان راه پیمایی آرامی از کوی به دانشگاه تهران دارند که پس از رسیدن به دانشگاه، در آن جا مستقر می شوند.

سید علی خامنه ای طی یک سخنرانی حمله به کوی دانشگاه را به ورود افراد به خانه دیگران تشبیه می کند. وی در جمع بسیجیان می گوید : « حتی اگر عکس مرا پاره کردند شما واکنشی نشان ندهید » و صدای گریه بسیجیان از بلندگوی مسجد دانشگاه تهران به گوش می رسد. اما سوال این است که مگر حمله به کوی به بهانه حفظ ولایت و نظام جمهوری اسلامی صورت نگرفت ؟

دوشنبه بین دانشجویان اختلاف نظر بروز می کند. عده ای می گویند باید در دانشگاه ماند و تحصن کرد اما عده ای موافق خروج از دانشگاه و پیوستن به مردمی هستند که پشت درهای دانشگاه هستند.

حوالی ساعت یازده حدود پانصد دانشجو محل تحصن را ترک و به سمت در اصلی دانشگاه حرکت می کنند. آن ها شعار می دهند : «خاتمی ! خاتمی ! حسین سازش نکرد.»

 

عده ای از دانشجویان جلوی خروج آن ها را می گیرند و این جریان تا بعد از ظهر ادامه دارد.

ساعت 7 است که نیروهای انتظامی گاز اشک آور به سوی دانشجویان پرتاب می کنند.

پدران و مادران این دانشجویان، 21 سال قبل در مبارزه با شاه با دستمال خیس و دود آتش و سیگار با گاز اشک آورد مقابله کرده بودند.

 

می گویند در مقابل دشمن مشترک، همبستگی بالا می رود، دشمن مشترک این دانشجویان تنها گاز اشک آور نیست. دوشنبه با همین ماجراها به شب می رسد.

سه شنبه در خیابان های اطراف کوی و دانشگاه درگیری های پراکنده وجود دارد و …

 …  شهر با حضور نیروهای نظامی و بسیج رنگ و بوی حکومت نظامی را دارد.

دیگر نمی توان به کوی یا دانشگاه رفت. تلویزیون انحصاری جمهوری اسلامی خبر از پایان یافتن آشوب های چند روز اخیر می دهد. شیشه های شکسته یک بانک، ملاک آشوب است و حضور نیروهای مسلح بر سر هر چهار راه نشان نظم. اخبار با نشان دادن یک موتور آتش گرفته، ترس از هرج و مرج را به مردم القا می کند. حالا نیروهای نظامی کنترل شهر را به طور کامل در دست می گیرند. 

با پیام سید علی خامنه ای و تبلیغات تلویزیون قرار می شود تا روز چهارشنبه « اقشار مختلف مردم » برای اثبات همبستگی مردم و نظام به خیابان بیایند.

امروز چهارشنبه است و آن ها به خیابان آمده اند …  

موخره : امروز ۸ سال از ماجرا گذشته است. سردار نظری فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران از تمامی اتهامات تبرئه شد و تنها یک سرباز ساده به جرم سرقت خودسرانه یک ماشین ریش تراش به 90 روز زندان محکوم شد. مسعود ده نمکی تبرئه شده است . مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر (فرمانده سپاه ) تبرئه شده است . هیچ لباس شخصی ایی مجرم شناخته نشده است . شهید جاوید اکبر محمدی در زندان کشته شد. احمد باطبی هنوز در زندان است، مقامات جمهوری اسلامی اعلام کردند تنها کشته این جریانات شهید جاوید عزت الله ابراهیم نژاد، مهمان ساکنان خوابگاه بوده است. هرگز معلوم نشد چه کسی چشم شاگرد برتر کنکور را کور کرده است، چه کسی با لباس شخصی در خوابگاه تیراندازی می کرده و چه کسی دستور حمله به کوی را صادر کرده بوده است!

به نقل از وبلاگ بوف کویر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

                                                    
                                    پلاتفرمی برای هجده تیر

                              
 
  
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  | 

 

رنجنامه بهروز جاوید تهرانی ( شاهنامه ۱۸ تیر)


به نام سعادت ملت ایران و با درود به جانباختگان راه آزادی

شاهنامه 18 تیر
درست ۸ سال پیش در تیرماه 1378 من یک نوجوان 19 ساله بودم که مانند همه دانشجویان دیگر ، آرزویی بجر بهترینها را برای وطن عزیزم و مردمانش نداشتم . دوست داشتم همه مردم دنیا ایرانی را به چشم بهترین نگاه نمایند و به حال و روزش غبطه بخورند . همه ما جوانان آرزو داشتیم آزاد باشیم و بر سرنوشت خودمان حاکم شویم و این را حق مسلم هر انسانی میدانستیم . در آن سن و سال فکر میکردم مملکتی که پدرانمان تحویلمان داده اند ، با همه مشکلاتش به ما تعلق دارد و ما میتوانیم آن را بازسازی نماییم .
اما در شب 18 تیر همه این تصورات از بین رفت . در آن شب کوچکترین تجمع و اعتراض دوستانم در کوی دانشگاه را با گلوله ، چماق ، زنجیر و گاز اشک آور جواب دادند . همکلاسیهایم را از پشت بام به پائین پرتاب کردند و دوستانم را با گلوله پرپر کردند . وقتی که ما در اعتراض به این جنایت رژیم که آن را به غلط منتخب خود میدانستیم ، دست به تظاهرات آرام زدیم ، بسیجی ها و انصار حزب الله به وحشیانه ترین روشها ما را سرکوب نمودند . هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجویی را که به ضربات چاقوی سه بسیجی بشدت مجروح شده بود ، همچنین تصویر دانشجوی دیگری که چشمانش توسط بسیجی ها از حدقه درآمده بود ، بخاطر دارم . هنوز هم شبها خواب آن زنی را میبینم که با زنجیر کتک میخورد و از صورتش خون فواره میزد . هنوز هم طعم گاز اشک آور ، باتوم ، مشت و لگد را خوب به خاطر دارم .
زمانی که من را دستگیر کردند رکیکترین فحشها را به من دادند و وقتی که اعتراض نمودم توسط ده بسیجی به مدت پانزده دقیقه به وحشیانه ترین شکل ممکن کتک میخوردم. طعمش را خوب به خاطر دارم .
وقتی که برای اولین بار در سن 19 سالگی من را به بازداشتگاه مخوف اطلاعات (209) بردند و با چشمبند موقع رفتن زانوانم از ترس میلرزید . هر ماموری که میرسید مشتی ، لگدی ، سیلی و یا حداقل فحشی میداد و میرفت . طعمش را خوب به خاطر دارم.
آری بازجویی های همراه با سیلی ، لگد و فحش را ، حتی آن موقعی که بازجو اسلحه کمری خود را در دهان من فرو کرده بود و میخواست به زور من را وادار کند تا اقرار به ناکرده هانمایم ، خوب به خاطر می آورم .
ماهها سلول انفرادی و بعد یک جلسه چند دقیقه ای دادگاه بدون حق داشتن وکیل ، در نهایت حبسی که حتی تصوراش را هم نمیکردم . مادر بیرون دادگاه گریه میکرد و بازهم زانوان من میلرزید . خودم نیز وقتی اشکهای مادر را دیدم گریه ام گرفت . آری خوب به خاطر دارم .
من را به زندان رجائی شهر کرج(گوهردشت) تبعید کردند ، زندانی که به مخوفترین زندان خاورمیانه مشهور است . زندانی که در طبقه بندی سازمان زندانها به قاتلین و اشرار تعلق دارد . زندانی که ریاست آن (آقای شکاری) به همراه ریاست دادگاه انقلاب کرج (آقای منتظر مقدم) ، دختران جوان زندانی را پس از پایان محکومیتشان به کشورهای عربی صادر میکردند . چهار سال را در این زندان در بین قاتلین و اشرار و زندانبانان قواد سپری کردم ، بدون آنکه مسئولین زندان اجازه یک روز مرخصی را به من بدهند . تا اینکه روزی خواهرم با گریه خبر فوت مادر را از پشت تلفن به من داد.
باز هم گریه کردم و زانوانم لرزید ، آری خوب به خاطر دارم .
مسئولین زندان حتی حاضر نشدند برای تشیع جنازه مادرم که شده چند ساعتی به من مرخصی بدهند .
چندی بعد برای من ابلاغیه ای آمد . مرد جنایتکاری که خود را رهبر من مینامید مرا بخشیده و عفو نموده بود . چند روز بعد من آزاد شدم و چه آزادی تلخ و شیرینی بود . هنوز دیگر دوستانم دانشجویانی که همراه من بازداشت شده بودند در زندان بودند. منوچهر و اکبر محمدی ، احمد باطبی ، عباس دلدار و مهرداد لهراسبی و خیلی دانشجویان دیگر هنوز در بند بودند و تا به امروز نیز آزاد نشده اند .
زمانی که از زندان آزاد شدم ، تصمیم گرفتم و با خود عهد بستم تا زمان آزادی همه دانشجویان دربند و تا زمان آزادی تمام زندانیانی که بخاطر آرمانها و عقایدشان زندانی هستند دست از مبارزه نکشم . آری این تصمیم را خیلی خوب به خاطر دارم .
اکنون هفت سال از اولین خان 18 تیر گذشته و ملت ایران به آخر شاهنامه نزدیک و نزدیکتر میشود . بعد از آن روز من بارها بازداشت شدم ، کتک خوردم ، شکنجه شدم و به زندان افتادم . حتی در زیر شکنجه وزارت اطلاعات ، به ناحیه پشت سرم ضربه شدیدی وارد گردید که باعث گردید من نیمی از بینایی دو چشمم را از دست بدهم .
من هنوز هم گریه میکنم برای دوستان سلحشوری که در این راه جانشان را از دست دادند ، برای خوشبختی و سعادتی که حق ملت ایران بود و از آن محروم شد . بله من هنوز هم گریه میکنم ولی دیگر هیچگاه زانوانم نمیلرزد .  

پایدار وطن همیشه
بهروز جاوید تهرانی
زندانی سیاسی مستقل
زندان  رجائی شهر (گوهردشت) کرج

 

از وبلاگ ، شهید جاوید عزت ابراهیم نژاد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامی حقوق بشر  |